جمعه ۱۹ شهريور ۱۳۸۹ - ساعت ۵۰ : ۰۰
فهرست
Skip Navigation Links
Expand  نرخ مكالمات
Expand مطالب خواندني
خلاصه كتاب موج فتنه

فتنه‌شناسي... 2

اهميت بحث.. 2

معناشناسي فتنه. 2

فراگيري سنت آزمايش.... 2

ويژگي‌هاي فتنه‌. 3

1. آغازي ناشناخته و پوشيده. 3

2. فضاي گردبادي.. 3

3. آسيب‌زنندة آگاهان‌. 3

4. فروخورندة فتنه‌گران. 3

5. شخصيت‌محوري به جاي  حقيقت محوري.. 4

6. مشتبه‌سازي حق و باطل. 4

بستر‌هاي اجتماعي ايجاد فتنه. 4

1.ثروت‌گرايي و مال‌پرستي.. 4

2. دين‌داري غيرعالمانه. 4

3. شبهه‌افکني‌هاي بي‌مبنا 4

4. روابط ناسالم اداري و حکومتي: رشوه. 5

5. روابط ناسالم اقتصادي.. 5

6. ناداني و بي‌تفاوتي مردم. 5

عوامل پيدايش فتنه. 5

عوامل شکل‌دهندة رفتارهاي انسان. 5

1. خودخواهي و هواپرستي.. 5

1-1. رياست‌‌طلبي.. 6

2-1. دنياطلبي.. 6

2. بدعت‌گذاري در دين. 6

شگردهاي فتنه‌گران. 6

1.استفاده از شيوه‌هاي مبارزة نرم. 7

2. استخدام چهره‌هاي موجه و مقدس... 7

3. استفاده از شعارهاي خوب و جذاب.. 7

4. سخن‌گفتن از اصول متعالي انساني.. 7

5. تحريک احساسات.. 8

6. شبهه‌افکني.. 8

7. تفرقه‌افکني.. 8

8. جلب حمايت‌هاي خارجي.. 8

9. ايجاد سازمان‌هاي اجتماعي مردم‌نهاد. 9

10. ايجاد فاصله ميان مردم و حکومت.. 9

11. درآميختن حق و باطل. 9

پيامدهاي فتنه. 9

1.پيامدهاي منفي فتنه. 9

1-1. پيدايش «تشکيلات فتنه». 9

2-1. فراموش‌شدن ارزش‌ها 9

2. پيامدهاي مثبت فتنه. 9

1-2. جداسازي مرزها 9

2-2.پختگي اجتماعي و سياسي.. 10

3-2. به فعليت‌رسيدن استعدادها 10

شيوه‌هاي مبارزه با فتنه. 10

1.شيوه‌هاي در امان ماندن از گردباد فتنه. 10

1-1.عمل بر اساس يقين. 10

2-1. رجوع به قرآن. 10

3-1. تمسک به اهل بيت پيامبر 10

2.شيوه‌هاي مبارزة کوتاه مدت و روبنايي.. 10

1-2.جلوگيري از مسلح شدن فتنه‌گران. 10

2-2.مقاومت در برابر خواسته‌هاي نامشروع فتنه‌گران. 11

3-2. بردباري و مدارا 11

4-2. هوشياري در برابر فرصت‌طلبان. 11

5-2. روشن‌گري و افشاگري.. 11

6-2. نشان دادن ظاهري بودن وحدت فتنه‌انگيزان. 11

7-2. تلاش در جهت آرام کردن اوضاع. 12

8-2. جداکردن صف فتنه‌گران و فتنه‌زدگان. 12

9-2. برخورد به هنگام و شجاعانه. 12

3.شيوه‌هاي مبارزة بلند مدت و زيربنايي.. 12

1-3.ترويج ارزش‌ها 12

2-3.تقويت باورها 12

3-3. تهية  طرح جامع تعليم و تربيت اسلامي.. 13

4-3. ايجاد روحية حقيقت‌شناسي.. 13

5-3. تقويت دانش دشمن‌شناسي.. 13

جمع‌بندي.. 13

 

فتنه‌شناسي

خلاصه‌اي از کتاب «موج فتنه از جمل تا جنگ نرم» نوشتة احمدحسين شريفي

اهميت بحث

وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ؛  (بقره/191)

وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ؛ (بقره/217)

وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ؛ (بقره/ 193)

وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه؛ (انفال/39)

اصولاً چون فتنه‌گري در اغلب موارد، جز در آخرين فازهاي خود، از سنخ تهاجم فرهنگي و براندازي نرم است، راه مبارزه و جهاد عليه آن نيز از سنخ مبارزة فرهنگي و جهاد فکري و فرهنگي است.

معناشناسي فتنه

واژة فتنه در زبان عربي کاربردهاي مختلفي دارد: «داغ کردن» (يوم هم علي النار يفتنون)؛ «وسيلة آزمايش» (انما اموالکم و اولادکم فتنة)؛‌ «حجت و دليل» (ثم لم تکن فتنتهم الا ان قالوا و الله ربنا ما کنا مشرکين) و .... ريشة همة آنها يک چيز است و آن عبارت است از «اختلال همراه با اضطراب.» فتنه نسبت به وضع سابق و نظم ظاهري موجود، امري ناپسند و شرّ به شمار مي‌آيد؛ زيرا متضمن اختلال و اضطراب است اما نسبت به نتيجه‌اي که از آن حاصل مي‌شود خير يا شر بودن آن بستگي به نوع مواجهة افراد يا جوامع با آن دارد.

به اضطراب‌ها و تزلزل‌هاي دروني و باطني و روحي که در حوزة باورهاي ديني و نظام ارزشي فرد پيدا مي‌شود نيز «فتنه» گفته مي‌شود. به تعبير ديگر، به اموري که موجب چنين تزلزل‌ها و اضطراب‌هايي در حوزه‌هاي اعتقادي و باورها و ارزش‌هاي فرد مي‌شود، «فتنه» گفته مي‌شود. به امتحان و بلا و اختبار نيز به اين دليل فتنه گفته مي‌شود که موجب اضطراب و تزلزل و نگراني انسان مي‌شود. به دليل نگران بودن نسبت به نتيجه امتحان، انسان دچار اضطراب و تزلزل مي‌شود. به همين دليل به امتحان نيز فتنه گفته مي‌شود

فراگيري سنت آزمايش

أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ. (عنکبوت، 2-3)

سنت آزمايش سنتي فراگير و همگاني است. کيفيت آزمايش‌ها و مواد آزمون در هر موردي متناسب با استعدادها و توانمندي‌ها و ادعاها، متفاوت است. «هر کسي را خدمتي داده قضا/ در خور آن گوهرش در ابتلا». به هر اندازه‌اي که انتظارات از يک فرد بالا رود و به هر مقداري که ادعاهاي او بزرگ‌تر و جدي‌تر باشد، به همان مقدار هم آزمايش‌هاي او بزرگ‌تر و دشوارتر و سخت‌گيرانه‌تر خواهد بود. به همين دليل، آزمايش‌هاي پيامبران از بقية انسان‌ها سخت‌تر و شکننده‌تر بوده است. يکي از ياران پيامبر از او پرسيد: «سخت‌ترين و شديدترين بلاها بر چه کساني نازل مي‌شود؟» شايد اين پرسش‌گر انتظار داشت از پيامبر بشنود «مشرکان، ‌منافقان، کافران و فاسقان»؛ اما با کمال تعجب، از پيامبر اکرم شنيد: «پيامبران و در رتبة بعد صالحان و به همين ترتيب هر کسي که به اينان نزديک‌تر باشد، بلاي او سخت‌تر و شديدتر است.» و بعد فرمول و قاعدة کلي سختي‌ها و آزمايش‌هاي فردي را بيان کرده، فرمود: «هر کسي به اندازة دينش آزمايش مي‌شود. اگر در دينش استوار باشد، آزمايش ‌او شديدتر است و اگر ضعفي در دين داشته باشد، آزمايش او نيز ضعيف‌تر و سبک‌تر خواهد بود.» به همين دليل است که گفته‌اند: «هر که در اين بزم مقرب‌تر است/ جام بلا بيشترش مي‌دهند».

همين فرمول دربارة ‌جوامع نيز جريان دارد. هيچ انسان و هيچ جامعه و هيچ گروهي از آزمون الهي در امان نيست. بلکه امتحان‌ها بايد پشت سر گذاشت تا به منزلگه مقصود رسيد. با شرکت در يک کلاس و موفقيت در آزمون پاياني آن نمي‌توان مدعي رسيدن به هدف نهايي شد. هر چه بالاتر رويم آزمون‌ها جدي‌تر و دشوارتر خواهند شد. مگر آنکه بخواهيم از شرکت در مراحل بالاتر تحصيلي انصراف دهيم و ناتواني خود را از ادامة تحصيل اعلام نماييم. اما اگر خواستار رسيدن به قله‌هاي علمي هستيم بايد همة آزمون‌هاي مربوط را با موفقيت پشت سر بگذاريم. هر کسي که در هر زمينه‌اي ادعايي داشت بايد متناسب با آن ادعا آزمايش شود. جلال‌الدين رومي:

صد هزاران امتحان است اي پدر                هر که گويد من شدم سرهنگ در

گر نداند عامه او را ز امتحان                     پختگان راه جويندش نشان

چون کند دعويّ خياطي کسي                 افکند در پيش او شه اطلسي

که ببرّ اين را به غلطان فراخ                     ز امتحان پيدا شود او را دو شاخ

گر نبودي امتحان هر بدي                        هر مخنث در وغا رستم بدي

ويژگي‌هاي فتنه‌

 

                                             آغازي ناشناخته و پوشيده

                                             فضاي گردبادي

                                             آسيب‌زنندة به آگاهان

                                             فروخورندة فتنه‌گران

                                            شخصيت‌محوري به جاي حقيقت‌محوري

                                            مشتبه‌سازي حق و باطل

 

... ان الفتن اذا اقبلتْ شبَّهت و اذا ادبرت نبَّهتْ. يُنکَرْنَ مقبلاتٍ و يُعْرَفْنَ مدبرات. يَحُمْنَ حَومَ الرياح، يُصِبْنَ بلداً و يُخْطِئْنَ بلداً. اَلا و انَّ اخوفَ الفِتَن عندي عليکم فتنةُ بني امية، فإنَّها فتنةٌ عَمياءٌ مُظلمةً: عمَّتْ خُطَّتُها و خَصَّتْ بَلِيَّتُها، و اصاب البلاء مَن ابصر فيها، و اخطأ البلاءُ من عمِي عنها. ...

«فتنه‌ها هنگامي که روي مي‌آورند شبيه حق مي‌باشند و آنگاه که مي‌روند و به پايان مي‌رسند، حقيقت خود را مي‌نمايانند و هوشيار مي‌سازند. ناشناخته مي‌آيند و شناخته شده مي‌روند. همچون گردباد مي‌گردند و شهري را ويران مي‌کنند و شهري را وامي‌گذارند. آگاه باشيد که نزد من بيمناکترين فتنه‌ها براي شما فتنه بني اميه است زيرا که آن، فتنه‌اي کور و تاريک است. همگان را در برمي‌گيرد و مصيبتش خاص مؤمنان است و گرفتاريش به کساني مي‌رسد که از آن آگاهي دارند و بي‌خبران را آسيبي نمي‌رساند.» (نهج البلاغه، خ93، ص86)

1. آغازي ناشناخته و پوشيده

«يُنکَرْنَ مقبلاتٍ و يُعْرَفْنَ مدبرات»: فتنه‌ها در آغاز براي بسياري از مردمان ناشناخته‌اند. همچون جنين مي‌ماند که سلامت يا نقصان او و همچنين جنسيت و ساير ويژگي‌هاي جسماني‌اش پوشيده و پنهان است. فتنه‌ها از راه‌هاي پنهان وارد مي‌شود: «تَبدَءُ في مدارج خفية» از راه‌هايي وارد مي‌شود که بسياري از مردم در نگاه اول نسبت به آنها حساسيتي نشان نمي‌دهند. فتنه‌انگيزان به صورت آرام سنگر‌هاي اجتماعي و ديني را يک به يک فتح مي‌کنند و يا سنگرنشينان را با خود همسو مي‌نمايند و يا دست کم آنان را نسبت به هدف پنهاني خود مغفول مي‌کنند. بسياري از مردم عادي متوجه نمي‌شوند که اينان دشمن‌اند و لذا نمي‌توانند رفتاري متناسب با رفتار يک دشمن را با آنان تنظيم نمايند.

2. فضاي گردبادي

«يَحُمْنَ حَومَ الرياح، يُصِبْنَ بلداً و يُخْطِئْنَ بلداً.» افراد به هنگام گرفتار آمدن در فضاي گردبادي هوش و حواس خويش را از دست مي‌دهند و انديشة خود را به درستي نمي‌توانند به کار گيرند. به همين دليل ممکن است در جهتي صد در صد خلاف هدف اصلي خود به راه بيافتند. حتي اگر کسي از بيرون گردباد به آنان بگويد مسير خود را اشتباه مي‌رويد، اصلاً‌ نمي‌شنوند و اگر هم بشنوند، نمي‌توانند تصميم درستي اتخاذ نمايند. اين درست شبيه فضاي فتنه است.

وجه ديگر اين تشبيه اين است که همانگونه که گرفتار شدگان در فضاي گردبادي اختيار خود را از کف مي‌نهند و همچون پر کاهي مي‌مانند که به هر جا خاطرخواه گردباد باشد، خواهند رفت؛ فتنه زدگان نيز چنين حالتي دارند؛ عملاً افسار حرکت آنان در اختيار فضاي غبارآلودي است که فتنه‌انگيزان ايجاد کرده‌اند.

وجه ديگر اين تشبيه اين است که فتنه نيز همچون گردباد است که اختيار آن در دست کسي نيست. حتي در اختيار مبدء گردباد نيست. وقتي گردباد فتنه در فضاي جامعه‌ به حرکت درآيد کنترل آن حتي در اختيار فتنه‌گران نيست.

3. آسيب‌زنندة آگاهان‌

«اصاب البلاء مَن ابصر فيها، و اخطأ البلاءُ من عمِي عنها»: فتنه‌گران ابتدا مي‌کوشند «شخصيت» و يا حتي «شخص» کساني که پشت پردة افکار و انديشه‌ها و نقشه‌هاي آنان را مي‌دانند ترور کرده و از سر راه خود بردارند. به همين دليل، کساني که از فتنه‌ها آگاهي دارند و نسبت به آنها هشدار مي‌دهند، مورد غضب ارباب فتنه قرار مي‌گيرند. بي‌جهت نيست که در فتنة اخير بيشترين حملات به ساحت مقام معظم رهبري صورت گرفت. او بود که فتنه را به زيبايي شناخت و فرمول فتنه را کشف کرد و از همان ابتدا سرانجام آن را براي همة ملت ايران به صراحت تبيين نمود و نهايتاً با کمک ياران بصير و ملت وفادارش چشم فتنه را از حدقه بيرون کشيد.

4. فروخورندة فتنه‌گران

فتنه‌‌گران عموماً گمان مي‌کنند آتش فتنه صرفاً خرمن مخالفان‌شان را مي‌سوزاند و به خود آنان آسيبي وارد نمي‌شود! در حالي که فتنه‌گران و فتنه‌انگيزان خود هيزم آتش فتنه خواهند شد: «من شَبَّ نار الفتنة كان وَقوداً لها.» اين بدان دليل است که فتنه‌ها همچون گردبادند که اختيار آنها از دست گردانندگانشان خارج مي‌شود به همين دليل منافع خود آنان را نيز با خود مي‌برد.

5. شخصيت‌محوري به جاي  حقيقت محوري

يکي ديگر از ويژگي‌هاي فتنه، شخصيت‌محوري به جاي حقيقت‌محوري است. در شرايط فتنه، شخصيت افراد است که معيار حقيقت قرار مي‌گيرد! شخصيت افراد و سوابق درخشان آنان، راهزن انديشه و فکر انسان مي‌شود. تمرکز بر گذشتة افراد و بزرگنمايي پيشينة آنان، مانع ديدن وضعيت فعلي و پيشبيني آيندة آنان خواهد شد. خزيمة بن ثابت، هر چند در رکاب امام علي به صحنة نبرد آمد، اما شمشير خود را از نيام بيرون نياورد و هرگز به خود اجازة مبارزه با اصحاب جمل را نداد! امام علي در پاسخ يک شخص متحير: «به راستي که امر بر تو مشتبه شده است؛ حق و باطل با ميزان شخصيت افراد شناخته نمي‌شوند. حق را بشناس تا اهل حق را نيز بشناسي؛ و باطل را بشناس تا اهل باطل را نيز بشناسي.»

6. مشتبه‌سازي حق و باطل

«اذا اقبلت شَبَّهتْ و اذا ادبرت نبَّهتْ»: يکي از ويژگي‌هاي فتنه اين است که حق و باطل را با هم مشتبه مي‌سازد. سران فتنه ‌با ترفندهاي مختلف و با استفاده از ابزارهاي تبليغي و رسانه‌اي و با بهره برداري از نفوذي که در افکار عمومي دارند و بعضاً با استخدام چهره‌هاي موجّه و مقبول اجتماعي و سياسي و ديني تلاش مي‌کنند امور باطل را حق جلوه دهند. به همين دليل امام علي، يکي از ويژگي‌هاي فتنه را چنين معرفي مي‌کند که با شبهه وارد مي‌شود. فتنه ‌بر بستر شبهه و ابهام مي‌رويد. فتنه‌انگيزان از فضاهاي شبهه‌آلود و مبهم بيشترين بهره را مي‌برند. آن حضرت در جا‌هاي ديگر نيز همگان را توصيه مي‌کند که از شبهات دوري کنند، زيرا شبهات زمينه‌ساز فتنه و وسيله‌اي براي گمراهي مردم‌اند: «از شبهه دوري کنيد؛ زيرا شبهه به قصد فتنه و گمراه کردن ساخته شده است.» آن حضرت ضمن نامه‌اي خطاب به معاويه مي‌نويسد: «از شبهه و آميختگي آن به حق و باطل بپرهيز. زيرا دير زماني است که فتنه پرده بر خود افکنده و تيرگي‌هاي آن ديده‌ها را پوشانده است.»

بستر‌هاي اجتماعي ايجاد فتنه

 

 

 

                                             ثروت‌گرايي و مال‌پرستي

                                             دين‌داري غير عالمانه

                                             شبهه‌افکني‌هاي بي‌مبنا

                                             روابط ناسالم اداري و حکومتي: رشوه

                                            روابط ناسالم اقتصادي

                                            ناداني بي‌تفاوتي مردم

 

يا علي، انَّ القومَ سَيُفتَنون باموالِهم، و يَمُنُّون بدينِهم علي ربِّهم، و يَتَمَنَّون رحمَتَه، و يَأمَنُون سَطْوَتَه و يَستَحِلُّون حرامَه بالشبهاتِ الكاذبة، و الاهواءِ الساهيةِ، فَيَسْتَحِلُّون الخَمْرَ بالنبيذ، و السُّحْتَ بالهدية و الرِّبا بالبيع؛ «اي علي، ديري نپايد که امت اسلامي با اموالشان دچار فتنه مي‌شوند. آنان با دينداري خود بر خدا منت مي‌گذارند و رحمتش را آرزو مي‌کنند و خود را از قهر الهي مصون مي‌پندارند و با شبهات دروغين و هوس‌هاي غافلانه حرام او را حلال مي‌سازند، شراب را به نام آب انگور و رشوه را به اسم هديه و ربا را به عنوان معامله مباح مي‌شمارند.»  (نهج البلاغه، خطبه156، ص156.)

1.ثروت‌گرايي و مال‌پرستي

«انَّ القومَ سَيُفتَنون باموالِهم»: پيامبر اکرم در سخن ديگري فرموده‌اند هر امتي به گونه‌اي دچار فتنه مي‌شود؛ فتنة امت اسلامي هم فتنة مالي است: «ان لکل امة فتنة و فتنة امتي المال». بررسي تاريخي نيز اين حقيقت را تأييد مي‌کند. مطالعة تاريخ زندگي کساني همچون زيد بن ثابت (از حزب قاعدين)، ابوموسي اشعري (از گروه مقدس‌مآبان تهي‌مغز)، طلحة بن عبيدالله و زبير بن عوام (از سران حزب ناکثين)، و حتي برخي از سران حزب مارقين و نهروانيانِ ظاهراً دين‌گرا نشان مي‌دهد که انگيزة مالي يکي از مهم‌ترين علل مخالفت آنان با حکومت علوي بود.

2. دين‌داري غيرعالمانه

«و يَمُنُّون بدينِهم علي ربِّهم، و يَتَمَنَّون رحمَتَه، و يَأمَنُون سَطْوَتَه»: به هر اندازه که تعداد ناآگاهان از حقايق ديني در جامعه زياد شود، به همان اندازه بايد منتظر وقوع فتنه بود. اين نوع دين‌شناسي منشأ پيدايش تفکر مرجئه شد. اينان کساني بودند که گمان مي‌کردند ايمان صرفاً امري قلبي و زباني است. اگر کسي به زبان، اظهار ايمان کند و قلباً‌ نيز مؤمن باشد، هر چند به مقتضاي دستورات خدا عمل نکند، مؤمن است و مستحق بهشت! به همين دليل اينان گمان مي‌کردند که هيچ گناهي مانع از نجات و سعادت انسان‌هاي مؤمن نخواهد شد. روشن است که چنين تفکري و چنين برداشتي نسبت به دين و دين‌داري آثار بسيار مخربي بر اخلاق و رفتار اجتماعي مردم خواهد گذاشت!

3. شبهه‌افکني‌هاي بي‌مبنا

نتيجة شيوع شبهه در جامعه، بي‌توجهي به ارزش‌ها و احکام ديني خواهد بود. به تعبير پيامبر، شبهات بي‌مبنا و خواسته‌هاي غفلت‌آفرين موجب مي‌شود که حرام خدا، ‌حلال و حلال خدا، حرام دانسته شود: «يستحلون حرامَه بالشبهات الكاذبة و الاهواءِ الساهية.»

4. روابط ناسالم اداري و حکومتي: رشوه

همواره عده‌اي در جامعه مي‌خواهند با سوء استفاده از ضعف عقيدتي و اخلاقي برخي از مديران اهداف خود را جلو ببرند. اينان براي حل مشکلات خود ممکن است رشوه‌هاي هنگفتي را به اسم هديه‌اي ناقابل از سوي فردي خيرخواه براي صرف در امور خيريه و کمک به مظلومان و فقرا به حاکمان دهند!

پيامبر اکرم: شيوع چنين مسأله‌اي را زمينه‌ساز وقوع فتنه در جامعه مي‌داند. پيامبر يکي از مسلمانان قبيلة بني‌اسد را به عنوان عامل جمع زکات به جايي فرستاد و بعد از بازگشت مشاهده کرد که مأمور زکات علاوه بر زکاتِ جمع‌آوري شده، مقداري از اموال را با خود به خانه برد و در پاسخ اين پرسش که چرا اينها را به بيت المال تحويل نمي‌دهي، گفت اينها هدايايي بود که توسط مردم به خود من داده شد. پيامبر اکرم به شدت برآشفت و در يک سخنراني عمومي فرمود: «چه شده است عاملي را که به کاري مي‌گمارم مي‌گويد: اين مال شماست و اين را به من هديه داده‌اند؟ آيا در خانة پدر و مادرش نشسته است تا ببيند باز هم براي او هديه مي‌آورند يا نه؟ سوگند به آنکه جان محمد در دست اوست اگر کسي از شما چيزي را از اينگونه اموال بردارد، روز قيامت آن را بر گردنش حمل خواهد کرد.»

5. روابط ناسالم اقتصادي

جامعة رباخوار، جامعه‌اي حرام‌خوار و ناسالم و مستعد وقوع فتنه است. پيامبر اکرم پيشبيني کرد که امت اسلامي با تغيير نام ربا، آن را حلال مي‌شمارند. گمان مي‌کنند خداوند الفاظ را حرام کرده است و اگر لفظ را عوض کنند، حکم نيز عوض مي‌شود. احکام و ارزش‌هاي الهي را ناظر به الفاظ و واژه‌ها مي‌پندارند و نه محتوا و حقيقت! به همين دليل با ترفندي ناآگاهانه و حيله‌اي سطحي‌نگرانه به جاي کلمة ربا از الفاظي همچون بهرة پول و کارکرد حساب و امثال آن استفاده مي‌کنند و بدين ترتيب گمان مي‌کنند به وظيفة ديني خود عمل کرده‌اند! اگر چنين وضعي در جامعة اسلامي حاکم شود، زمينة لازم براي وقوع فتنه فراهم مي‌شود: «فيستحلون ... الربا بالبيع». امام صادق وقتي ديد رباخواري در توجيه عمل خود با تغيير عنوان مي‌گويد کار من «ربا» نيست بلکه «لِباء» است، فرمود اگر دستم به او مي‌رسيد و توانايي لازم را داشتم، گردنش را مي‌زدم. (لباء در لغت: نخستين شيري که مادر به نوزادش مي‌دهد.)

6. ناداني و بي‌تفاوتي مردم

بدون ترديد، يکي از مهم‌ترين عوامل ضربه‌هايي که در طول تاريخ بر پيکر جامعة اسلامي وارد شده است جهل و ناداني و بي‌تفاوتي مردم نسبت به مسائل کلان اجتماعي و اهداف و آرماني‌هاي اسلامي بوده است. اگر مردم نسبت به مسائل کلان جامعه، آرمان‌هاي والاي خود و همچنين نسبت به مسائل و مشکلاتي که سر راه رسيدن به آرمان‌هاي خود دارند، غافل باشند، به سهولت آلت دست فتنه‌انگيزان خواهند شد. اربابان فتنه در خواسته‌هاي اساسي و اصلي مردم تغيير ايجاد مي‌کنند و ذائقة اجتماعي را آنگونه که مي‌خواهند دگرگون مي‌سازند. فتنه‌گران مي‌کوشند توجه مردم را از مسائل کلان به مسائل خرد جلب کنند. با بزرگنمايي نقاط ضعف حکومت اسلامي و تکرار آنها، مي‌کوشند همة موفقيت‌هاي آن را از ديد مردم دور کنند. زماني در کار خود موفق مي‌شوند که مردم نسبت به حقايق و واقعيت‌هاي اجتماعي ناآگاه باشند و از اهداف و آرمان‌هاي خود غافل شوند.

عوامل پيدايش فتنه

انمابَدءُ وقوعِ الفِتَن اهواءٌ تتبع و احكامٌ تُبتَدَع، يُخالف فيها كتاب الله و يتولي عليها رجالٌ رجالاً علي غير دين الله.

همانا پيدايش فتنه‌ها هواهايي است كه پيروي مي‌شوند و بدعت‌هايي است كه گذارده مي‌شوند. در چنين شرايطي با كتاب خدا مخالفت مي‌شود و مرداني مردان ديگر را پيروي مي‌كنند. (نهج البلاغه، خ50، ص 43.)

عوامل شکل‌دهندة رفتارهاي انسان

هر کار اختياري که از انسان سر مي‌زند و در نتيجه «سبک زندگي» افراد، معلول دو دسته از عوامل است:

—            (1) عوامل شناختي، نگرشي و بينشي؛

—            (2) عوامل روحي و گرايشي و انگيزشي.

در جريان اغتشاشات بعد از انتخابات رياست جمهوري دهم در جمهوري اسلامي ايران و بازجويي‌هاي صورت گرفته از برخي بانيان اغتشاش، نشان مي‌دهد که انحراف فکري چگونه توانسته است زمينة ايجاد انحرافات عملي آنان و در نتيجه بستر فتنه در کشور را پديد آورد.

1. خودخواهي و هواپرستي

خودخواهي موجب مي‌شود در مواردي که خواسته‌هاي انسان با موازين ديني و الهي سازگاري ندارد، به توجيه رفتارش و يا به تأويل‌هاي ناشايسته‌اي از معارف ديني دست بزند. از ديدگاه چنين افرادي معيار ارزش کارها، موافقت و سازگاري‌شان با هوس‌ها و خواهش‌هاي نفساني آنان است. هر کاري که مطابق اميال و خواسته‌هاي آنان باشد، خوب و هر کاري که مخالف اميال و اهداف شخصي و گروهي‌شان باشد، بد است.

تحليل روان‌شناختي مسأله به اين صورت است که برخي افراد تأثيرگذار در جامعه از حکومت وقت توقعاتي شخصي دارند، ‌توقعاتي از قبيل دستيابي به پست و مقام، يا بهره‌برداري بيشتر از ثروت‌ها و امکانات ملي و امثال آن. اما مي‌بينند توقعات و خواسته‌هاي آنان به دليل غير قانوني و ناعادلانه بودن مورد توجه حکومت عدل قرار نمي‌گيرد. اينان براي تحقق خواسته‌هاي خود و دستيابي به اميال و هوس‌هايشان اقدام به راه‌اندازي تشکلات، گروه‌ها، حزب‌ها، جبهه‌هايي مي‌کنند. ويترين فعاليت‌ خود را مبارزه با بي‌عدالتي و بي‌قانوني قرار مي‌دهند. اما پشت پردة اقدامات آنان چيزي جز رياست‌طلبي و خودخواهي و حب جاه نيست.

يکي از نشانه‌هاي تشکيلات و احزاب فتنه‌انگيز و فتنه‌خيز اين است که معمولاً بعد از يک ناکامي و شکست در دست‌يابي به قدرت تأسيس مي‌شوند.

1-1. رياست‌‌طلبي

طلحه و زبير نخستين کساني بودند که با امام علي بيعت کردند؛ اما پس از پايان مراسم بيعت، خصوصي به نزد آن حضرت رفتند و خواستار مشارکت در امر حکومت شدند! و ادعا کردند که اساساً‌ انگيزة اصلي آنان از بيعت همين بوده است! و به امام علي تأکيد کردند که بايد در امور حکومتي و تصميمات کلان کشوري با آنان رايزني شود و از اينکه آن حضرت در تصميمات خود و تقسيم قدرت و نحوة توزيع ثروت با آنان مشورت نمي‌کند سخت برآشفته و معترضانه از آن حضرت توضيح خواستند! آنان وقتي ديدند که نمي‌توانند در تصميمات حکومت مرکزي به سود خود نقش‌آفريني کنند؛ از امام علي خواستند دست کم مسؤوليت برخي مناطق جهان اسلام از قبيل بصره و کوفه را به آنان واگذارد و مدعي بودند با اين کار شايد اندکي از حق از دست رفتة آنان در دوران خلفاي گذشته جبران شود! و وقتي که از اين راه هم نتوانستند به مقصود خود برسند، فتنة جمل را راه‌اندازي کردند.

عامل اصلي ايجاد فتنة صفين نيز همين رياست‌طلبي و خودخواهي و هواپرستي حاکمان شام بود. معاويه سال‌ها بعد از شهادت امام علي به صراحت بيان کرد که جنگ او با آن امام و يارانش براي دفاع از اسلام و ارزش‌هاي اسلامي نبوده است. هدف او احياي روزه و نماز و حج و زکات نبوده است. او به دنبال حکومت و رياست و خلافت بوده است.

2-1. دنياطلبي

امام صادق مي‌فرمايد در يکي از مناجات‌هاي حضرت موسي با خداوند، خطاب رسيد که «اي موسي بدان که دنيادوستي آغاز همة فتنه‌ها است. ...» امام علي، در اين باره مي‌فرمايد: «آگاه باشيد که دوستي دنيا اساس همة گناهان، دروازة همة بلاها و مجمع هر فتنه‌اي است.»

آن امام عزيز در تحليلي کلي، انگيزة مشترک همة مخالفان خود، اعم از ناکثين، قاسطين و مارقين، را دنياطلبي مي‌داند و مي‌فرمايد: «چون به کار برخاستم گروهي پيمانِ بسته شکستند و گروهي از جمع دينداران بيرون جسته و گروهي ديگر با ستمکاري دلم را خستند. گويا هرگز کلام پروردگار را نشنيدند يا شنيدند و کار نبستند که مي‌فرمايد: «سراي آن جهان از آن کساني است که برتري نمي‌جويند و راه تبه‌کاري نمي‌پويند و پايان کار، ويژة پرهيزگاران است» آري به خدا دانستند، ليکن دنيا در ديدة آنان زيبا بود و زيور آن در چشم‌هايشان خوش نما.»

علت خودداري زيد بن ثابت دنيازدگي بود. کسي که سرماية او به اندازه‌اي باشد که شمش‌هاي طلا و نقره‌اش را با تبر جدا کنند، چگونه مي‌تواند با حکومت علي کنار آيد؟

نگاهي به کارنامة اقتصادي سران فتنة جمل نيز همين حقيقت را نشان مي‌دهد که عامل اصلي پيدايش اين فتنه دنياطلبي و ثروت اندوزي آنان بود.

دنيا طلبي سران فتنة قاسطين نيز بر همگان روشن است. عمرو بن عاص در ابتداي خلافت امام علي در نامه‌اي خطاب به معاويه نوشت: «هر کار که مي‌تواني انجام بده؛ زيرا فرزند ابوطالب، چنانکه چوب را پوست مي‌کنند، تو را از هر مال و سرمايه‌اي که داري، جدا خواهد کرد.»

شايد گمان شود که عامل دنياطلبي و زراندوزي را نتوان دربارة‌ فتنه‌گران نهروان بيان کرد. زيرا دنياطلبي با شب‌زنده‌داري و نماز و روزة‌ طولاني چندان قابل جمع نيست! اما نبايد فراموش کرد بسيارند کساني که دين را پلي براي دستيابي به دنيا قرار مي‌دهند. مالک اشتر، صحابي بصير امام علي، چه زيبا اين حقيقت را دربارة خوارج فهميده بود آنگاه که خطاب به آنان مي‌گفت: «اي گروه پيشاني سياه! گمان مي‌کرديم نماز شما از سر بي‌رغبتي به دنيا و شوق به لقاء الله است؛ در حالي که اکنون مي‌بينيم از مرگ گريزان و به سوي دنيا شتابانيد.»

2. بدعت‌گذاري در دين

بدعت در حقيقت مکمل عامل اول، يعني هوا و هوس، است. ابزاري است در دست هوس‌راناني که اطلاعاتي از دين دارند و سعي مي‌کنند با تمسک به آيات و احاديث و ارائة تفاسير خاصي از آنها راهي براي توجيه هوا و هوس خود بيابند. بدعت در دين معمولاً از سوي عالمان صورت مي‌گيرد و نه مردم عادي. لغزش اين گروه است که موجب لغزش جمع کثيري از مردمان مي‌شود. مگر غير از اين است که بدعت‌هاي صورت گرفته در صدر اسلام موجب شد عدة بسياري از مردم مسلمان و صحابة پيامبر قربة الي الله دست به جنايت‌هايي هولناک عليه خاندان پيامبر و شهداي کربلا زدند. «کل يتقربون الي الله بدمه»؟ مگر عمر بن سعد براي تحريک و تهييج سپاهيان خود به جنگ با امام حسين و ياران مظلومش، با شعار «يا خيل الله ارکبي و بالجنة ابشري» دستور حمله به خيام امام حسين را صادر نکرد؟

شگردهاي فتنه‌گران

 

                             &